سیروان
از این به بعد هر کسی بهت گفت دوست دارم برو بغلش کن اروم سرت و بزار روی شونه هاشو یواش در گوشش بگو .......خفه میشی یا خفت کن
سیروان
باز هم خواب ریاضی دیده ام خواب خطهای موازی دیده ام خواب دیدم میخوانم ایگرگ زگوند خنجر دیفرانسیل هم گشته کند از سر هر جایگشتی میپرم دامن هر اتحادی میدرم دست و پای بازه ها را بسته ام از کمند منحنی ها رسته ام شیب هر خط را به تندی میدوم گوش هر ایگرگ وشی را میجوم گاه در زندان قدر مطلقم گاه اسیر زلف حد و مشتقم گاه خط را موازی میکنم با توان ها نقطه بازی میکنم لشگری تمرین دارم بی شمار تیمی از فرمول دارم در کنار ناگهان دیدم توابع مرده اند پاره خط و نقطه ها پژمرده اند کاروان جذرها کوچیده است استخوان کسرها پوسیده است از لگ و بسط و نپر آثار نیست ردپایی از خط و بردار نیست هیچکس را زین مصیبت غم نبود صفر صفرم هم دگر مبهم نبود آری آری خواب افسون میکند عقده را از سینه بیرون میکند مردم زین ایکس و ایگرگ داد داد روزهای بی ریاضی یاد باد !!!
سیروان
اه ه ه چه قدر سرده. هر زمان که میگذرد هوا سرد تر میشود و میدانی که تنت آغوش گرمتری میخواهد. . .
سیروان
غمی که از حد بگذرد عادت میشود . . . من به غم عادت نکردم نه! غم است که عادتم داده در فکرت باشم. به وفای غم مدیون هستم که یاد آور بودن تو در قلبم است. چرا آن شادی؟ شادی که منجر به فراموشی تو شود ! افسردگی هایم را دوست دارم درست است که مات و مبهوتم اما در خیالم پیشمی و رو به روتم . چقدر خوبه ! من کنج اتاق دلشکستگی نشسته ام و شمع دردهایم با آتش نبودنت میسوزد . همچنان زنده ام . . .
سیروان
ای خدا تو چقدر خوبی خیلی مهربونی . . . و با حکمت چنین است فکر ما گویی برتریم ازخدا! محدودیم و فکر ما از گل وبه گل ببینیم انچه هست بپوشیم انچه نیست رویایی از داشتن . باور به دیدن . اعتقاد به شنیدن. شکایت از نداشتن و نه از داشتن. شاد را غم ارزش بدارد گر غم نباشد شادی رو چه ارزش؟ ارزوی پول نکن ای فقیر تو هستی که به جاه آن مقام بخشیدی . تو نباشی ثروت رو چه ارزش؟ من گر گرسنه هستم تو به سیری شکمت نناز من نباشم کجاست آن غرورت؟ گرسنه نباشد سیری رو چه ارزش؟ بدی رو بد نبین بدی نباشد خوبی چه ارزش؟ ان چه ارزش ندارد ارزش میدارد ان چه ارزش دارد. پس ارزش من از ارزش تو بیشتر است نناز به ان ارزش که داری
سیروان
من مایل مهوش مسلسل مویم مخدوم میان گلرخان می گویم می میخورم و میان میخانه مدام مدح ملک، ملک مکان می گویم
سیروان
یک شب تو مرا در تب و سوزم کردی در قافیه ی شعر عجوزم کردی تا آمدم از عشق تو بگریزم من با یک غزل تازه به روزم کردی !!!!
سیروان
کاش میشد سرنوشت را از سر , نوشت . . .
سیروان
کاش میشد همچو آواز خوش یک "دوره گرد" زندگی را بار دیگر ، دوره کرد . . .
سیروان
من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم . . .
سیروان
نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی . . .
سیروان
سعی میکنم پست های جالبی رو براتون بذارم .فعلا تازه کارم ! میخوام ببینم جوش چجوریه
سیروان
میگن سادگی زیباترین عبادت است پس ساده میگم دوستت دارم توکه کریمی این عبادت و بپذیر . . .
سیروان
اشكي دگر ندارم , خنديدنم به زور است نفرين به هرچه قسمت ,چشم دلم چه كوراست بر دل گفته بودم ,مرنجان این معشوق را خنجر زنم به قلبم , اين دل چه بيشعور است بسیار گريه كردم تا حد جان سپردن گويي دوا ندارد , بخت و اقبالم كور است دل را شکسته ام من، یکبار بخشش از تو قلبش درون قلبم ، باور ندارم دور است هر آن چشم گشودم معشوق خود را دیدم آخر او چشم من است، بنگرید چو بلوراست از عشق نا اميدم , تا كي دلم بسوزد غم های دنیا بامن ,همزاد وجفت وجوراست در آسمان قلبم , ديگر ستاره اي نيست تنها دعاي اين دل , يك مرگ سوت وكور است مگر که تو بیایی، چون به دردم دوایی کوله بار این عاشق پر از شعر و سرود است غم را به تو نگویم چون به برم بیایی غم را به جان میخرم ، لایق تو سرور است دریغ نکن محبت ، تو مظهر وفایی معشوق زیبای من ، برام سنگ صبور است قلبی که اندرونش ، معشوق من نباشد یک تکه گوشت خالی، خوراک مار و مور است چشمم در انتظار است که پیش من بیایی عفو کن دلم گرفته، فردا تنم به گور است