سروش
ما همان هستیم که اگاهانه یا نااگاهانه می خواهیم باشیم . جهان نیز به راستی چنان است که می پنداریم و چنان خواهد بود که می خواهیم باشد .به روزی یا تیره روزی از مااست.طلوع یاغروب اختر بخت با ما است. فرمان راندن یا فرمان بردن را خود برمیگزینیم. و دوست داشته شدن یا دشمن به شمار امدن را خود سبب سازیم. ما تواناتر از ان هستیم که می پنداریم وتواناتر خواهیم بود اگر خود را بشناسیم .
سروش
و کجایی سهراب؟؟/ آب را گل کردند/ چشم ها را بستند و چه با دل کردند.../ وای سهراب کجایی آخر؟/ زخمها بر دل عاشق کردند /خون به چشمان شقایق کردند!!/ تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند /همه جا سایه ی دیوار زدن!! /وای سهراب دلم را کشتند.......
سروش
مرد را ندا آمد اگر آرزوئی داري بكن كه برآورده شود.عرض كرد اقیانوس آرام ر اآسفالت خواهم.ندا آمدسخت است آرزوي دیگري كن.گفت قدرتی خواهم كه زنان راشناسم ، ندا آمد اقیانوس را 2 بانده میخواهی یا 4 بانده.
سروش
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم.../ روز اول که دل من به تمنای تو پر زد/ چون کبوتر لب بام تو نشستم/ تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم /باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم/ تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم/ حذر از عشق ندانم، نتوانم/ سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم.../ اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت/ اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید/ یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم/ پای در دامن اندوه کشیدم /نگسستم، نرمیدم/ رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهای دگر هم /نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم /نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم/ بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
سروش
كوچه (بي تو مهتاب)/ بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/ شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم /شدم آن عاشق دیوانه که بودم /در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید/ باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید/ یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم/ پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم /ساعتی بر لب آن جوی نشستیم/ تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت /من همه محو تماشای نگاهت /آسمان صاف و شب آرام /بخت خندان و زمان رام /خوشه ماه فرو ریخته در آب/ شاخهها دست بر آورده به مهتاب/ شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ/ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن /لحظهای چند بر این آب نظر کن/ آب، آئینه عشق گذران است/ تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است/ باش فردا، که دلت با دگران است/ تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!/ با تو گفتم: حذر از عشق ندانم/ سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...
سروش
تنها چيزي كه ديگران از ما توقع دارند كمي توجه و ابراز علاقه است.((ويليام ليون فيليپس ))