sinata
"بهزیستی نوشته بود: شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه میگفت: گوساله ، بتمرگ! "
sinata
"من تعجب می کنم چطور روز روشن دو هیدروژن با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند وآب ازآب تکان نمی خورد! "
sinata
حس عصرای جمعه رو دازم ... هم خوبه هم دیوانه کننده ...
sinata
امـروز بـه " آنـهـایـی" مـی انـدیـشـم کـه روی شـانـه هـایـم گـریـه کـردنـد و نـوبـت "مـن" کـه شـد، دیـگـر نـبـودنـ
sinata
انسان با 3 بوسه تکمیل میشود: 1)بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکی میگذارد 2) بوسه عشق که با آن یک عمر زندگی میکند 3)بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابدیت میگذارد
sinata
گفتم : خدایا چقدر دوری گفت : تو با من؟ گفتم : خدایا تنهاترینم گفت : با وجود من؟ گفتم : خدایا کمک خواستم گفت : از غیر من؟! گفتم : خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من؟
sinata
به کسی اعتمادکن که بتواند سه چیز رادرتوتشخیص دهد: اندوه پنهان شده درلبخندت را محبت نهان درعصبانیتت را معنای حقیقی سکوتت را....
sinata
من تنهایم اما ... تنهایی ام را از تنهایی با تو بودن ، بیشتر دوست دارم ...!
sinata
حالم خوب است اما دلم دلتنگ آن روزهایی شده که می توانستم از ته دل بخندم......
sinata
دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست اما برای ماهی زندگیست پس برای اونی که دریاته ماهی باش نه مرغابی...
sinata
تمام زخم هایم مرهمش لب های توست بوسه نمیخواهم! فقط حرفی بزن....
sinata
موجود بی آزاری هستم کار می کنم قصه می خوانم شعر می نویسم و گاهی ...دلم که برایت تنگ می شود تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم
sinata
من زانو هایم را به آغوش کشیده بودم وقتی تو برایِ آغوش ِ دیگری زانو زده بودی
sinata
سنگ ...کاغذ.....قیچی......... اصلا چه فرقی میکنـد وقتی ...... تو اخرش با پنبه سر می بری...!
sinata
شبی شیرین بزد فریاد...که ای شیرینترین فرهاد وای خسروترین شمشاد صدای تیشه ا ت ابا د منم لیلای دل بندت...که دل خون است و پا در بند تویی عاشقترین مجنون ولی در بیستون آزاد ببندم دیده با خسرو که شاید رو کشم در تو تو شیرین میکنی سنگی چون عکسی ،بر دلت افتادچون میکوبی تو با تیشه ز غصه کوه را هر شب به بانگ تیشه ا ت گویند...که بر شیرین نفرین با د خدایا کوه کن ،فرهاد شب و روزم نثارش با د به جانم میزند، تیشه شدم با بیستون، همزاد چه تلخ است،بخت شیرین ا م