sinata
نميدانم؛ وقتي راه ميروم زمين مورمورش ميشود يا من!! هرچه هست باهم نميسازيم کاش جاي زمين آسمان جاذبه داشت
sinata
نمیدانم گنجشک ها که آنقدر شبیه همند چطور همدیگر را میشناسند و نمیدانم چقدر شبیه من هست که تو دیگر مرا نمیشناسی!
sinata
پشت همین واژه ها پنهان می شوم تا تو پیدایم کنی دستم نرسد به دیوار تا بگویم سُک سُک آن وقت تکیه بدهم به تو بگویم بالاخره پیدایم کردی…
sinata
دیگر چه فایده حتی بودنم ! حالا که هر سال فقط یک فصل دارد وآن هم من نمی فهممش !
sinata
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را ....تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را ......شب همه شب انتظار صبح رویی میرود ....کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را ......
sinata
سلام من اومدم ... خوشحال باشید
sinata
مارفتیم افطار ... روزه همگی قبول باشه ... شب بر میگرم ...
sinata
در گورستان متروک زنده ها با گامهای رنگین شده از علف می آیند تا در روی تپه سنگ مزارها را بخوانند گورستان هنوز زنده ها را به سوی خود می کشد اما هرگز دیگر مرده ای را نمی طلبد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
sinata
ماه من ، غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد !
sinata
وقتی گفتی که بدون چتر بریم زیر بارون فهمیدم که نمیخوای کسی اشکاتو ببینه .. ولی نفهمیدی که خدا حتی زیر بارون هم اشکارو میبینه ...
sinata
دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست بگذار صادقانه بگویم گشتم .... اتفاقابود فقط مال من نبود... شما بگرديد ! لابد مال شماست
sinata
زندگی از نظر من یعنی پنج چیز
تو ، خدای تو، من، خدای من ، عشق من و تو
کدام را قبول داری ؟
من كه همه را زیرا :
خدای من است که من را عاشق تو می کند
خدای توست که به تو می فهماند من دوستت دارم
و خدای من و تو ست که عشق بین من و تو را مقدس می کند