sinata
همه جا هر شب و روز شرابم بدهید .. اخرین لحظه عمرم می نابم بدهید ... یک قلم تاک نهید .... نگذارید بیاید به نمازم واعظ .... پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ ... هرکه شیون کند از دورو برم دور کنید ، همه را مست شراب و می مرغوب کنید ... جای تلقین به بالای سرم دف بزنید ، شاهدی رقص کند جمله همه دست بزنید ... روی قبرم بنویسید وفادار بمرد ...
sinata
به ما می گفتند :
نباید پپسی بخورید گناه دارد!
وقتی به تهران آمدم ، اولین کاری که کردم
از یک دست فروش یک پپسی گرفتم
درش تالاپ صدا داد و باز شد
بعد که خوردم دیدم خیلی شیرین است
آن روز نتیجه گرفتم که :
گناه خیلی شیرین است.
حسین پناهی
sinata
زندگی کن
به شیوه خودت
با قوانین خودت ...
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی .
چه خوب ... چه بد ... موضوع صحبتشان خواهی شد !
sinata
...دنيا که شروع شد زنجير نداشت ، خدا دنياي بي زنجير افريد ادم بود که زنجير را ساخت ، شيطان کمکمش کرد
دل ، زنجير شد دنيا پر از زنجير شد و ادم ها همه ديوانه زنجيري!
خدا دنيا را بي زنجير مي خواست نام دنياي بي زنجير اما بهشت است
امتحان ادم همين جا بود دستهاي شيطان از زنجير پر بود
خدا گفت: زنجيرهايتان را پاره کنيد شايد نام زنجير شما عشق است
يک نفر زنجيرهايش را پاره کرد نامش را مجنون گذاشتند
مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري اين نام را شيطان بر او گذاشت
شيطان ادم را در زنجير مي خواست
ليلي ، مجنون را بي زنجير مي خواست
ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد
ليلي کمک کرد تا مجنون زنجيرش را پاره کند
ليلي زنجير نبود ليلي نمي خواست زنجير باشد
ليلي ماند زيرا ليلي نام ديگر ازادي است ...
sinata
بزرگتر که میشی غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند
لبخندهایت را در البوم کودکیت جا میگذاری
و ناخواسته وارد دنیای لبخندهای مصنوعی میشوی
شاید بزرگ شدن ان اتفاقی نبود که انتظارش را می کشیدیم .....
sinata
خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری . . . ! !
کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر ، قـبـل از ایـنـکـه تـو از من سـوال کـنـی ، مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم ؟
sinata
میـدونی بن بست ِ زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه ...نـه حـــق ِ خــواسـتن داری !
نـه تــوانــایـی ِ فـــرامــوش کـــردن
sinata
هر چه بیشــ ــتر تاختم بیشتر باختم !
آنقدر باختم پای این و آن و زدم به حساب زمانه و صداقتم تا خودم را در اوج ویرانه ها دیدم و آنها را در اوج دیوانه ها !
sinata
کوهها با هماند و تنهایند
همچو ما، باهمانِ تنهایان.
sinata
گـاهــــی لـال مـــی شود آدم
حـرف دارد!!
ولــ ـــ ـ ـ ـ ـی
کلمه نـدارد ...
sinata
گفتم " چَشم "
و هر چه " بلاي" ِ نبودن بود
به چشمانم كشيدم
مي دانم
آنقدر ، كه نگران ِ سپردنم به باد بودي
يادت رفت ، بگويي "بي بلا " ....
sinata
خدایـــــــا ... جـــــای ســـوره ای به نـــــام " عشق " در قرآنَتــــــ خالی ستــــــ ،.. کــــــه اینگــــــونه آغــــــاز میگَـــــردد : . . و قَســـــــم بــــه روزی کــــه قَلبَتــــــ را می شکنَنــــــد و جــــــز خدایَتــــــ مرهَمی نَخـــــواهی یــــافتــــــ .
sinata
باز هم آمد شبی از شبها که فریادم سکوت است و سکوتم فریاد!! باز هم آمد شبی از شبهای مبهم!!؟... نمیدانم شادم یا غمگین!میخندم یا می گریم! به خود می بالم یا افسوس میخورم!نمیدانم!نمیدانم و نمیدانم را خوب میدانم!!!...