یافتن پست: #گورستان

ღ حســـــــ ـــ ـ ـیـ ن ღ
ღ حســـــــ ـــ ـ ـیـ ن ღ
زندگی را دوست دارم ...به شرطی که....
"ز " آن نباشد...
"ن " آن نباشد....
"د " آن نباشد.....
"گ " آن نباشد....
"ی " آن نباشد...!!!
احسان حسین زاده
احسان حسین زاده
روزي روزگاري تاجر ثروتمندي بود كه 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت و غذاهاي خوشمزه پذيرايي مي كرد... بسيار مراقبش بود و تنها بهترين چيزها را به او مي داد. زن سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار ميكرد . پيش دوستهايش اورا براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت كه روزي او با مردي ديگر برود و تنهايش بگذارد ...
sinata
sinata
بـــــــــودنم را هيچ کـــس باور نداشت هيــــــــچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعــــــــد مـــــرگم روي سنگ با خطـــــــــو طــــــي زيبا و قشنـــگ او که خوابيده است در اين گورستان سرد بــــــــودنش را هيچ کــــــس باور نکرد.....
→¶ζ♥ι lоvε♥yσυ♥ζ¶←
untitled12345678.gif →¶ζ♥ι lоvε♥yσυ♥ζ¶←
دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود.پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره؟؟همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود.جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم ...اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من خیلی پیش ها بمیره
sheli
index.html(2).jpg sheli
پس از مرگ ،
بر گورم بيا ،
مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت كني ،
آنجا در زير خاك قلبي آرام خفته است ،
آنجا چشماني در انتظار تو بيهوده نهفته است ،
آنجا اشك واحساس با هم آميخته است ،
پس از مرگ من
اگر كسي را ديدي كه شبيه من بود مرا به ياد بياور ،
اگر شمعي را ديدي به ياد من باش ،
اگر ترانه اي سرودي كه زيبا و غم انگيز بود به ياد من آن را زمزمه كن ،
 آري زيبايم پس از مرگ بر گورم بيا ،
و علفهاي هرز را از گورم دور كن ،
خاك سرد گورم را بر سينه ات بفشار
كه قلب من تپش قلب تو را احساس خواهد كرد .    
sinata
sinata
در گورستان متروک زنده ها با گامهای رنگین شده از علف می آیند تا در روی تپه سنگ مزارها را بخوانند گورستان هنوز زنده ها را به سوی خود می کشد اما هرگز دیگر مرده ای را نمی طلبد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!{-43-}
sinata
sinata
در گورستان متروک زنده ها با گامهای رنگین شده از علف می آیند تا در روی تپه سنگ مزارها را بخوانند گورستان هنوز زنده ها را به سوی خود می کشد اما هرگز دیگر مرده ای را نمی طلبد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سپید
سپید
قایق تنهایی {-35-}{-35-}قایق تنهاییم را به دریای خروشان دلت انداختم کاغذی بود و سبک واژگون شد ناگهان در آب رفت قایق صداقتم از سنگ بود غرق شد با من در اعماق دلت در خواب رفت. اینک اما قایقی میسازم از جنس حباب قایقم را میفرستم روی آب قایقم گرچه حبابی بیش نیست آرزوهای محالم را در آن بنهاده ام فکر ویران کردنش در خواب کن من تو را آری به دست سرد گورستان غمها داده ام {-35-}{-35-}
سپید
سپید
آنچه کردی با دلم چنگیز با ایران نکرد مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد مثل آتش ریختی هرلحظه در تابوت من شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد.
سپید
2.jpg سپید
بیو گرافی فروغ فرخزاد فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد اما پس از یکی دو سال از هم جدا شدند در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش بازی کرد در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد فروغ سر انجام در سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خک سپردند از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است. دفترهای شعر 1. اسیر امیر کبیر 1331 2. دیوار جاویدان 1336 3. عصیان امیر کبیر 1337 4. تولدی دیگر مروارید 1342 5. برگزیده اشعار جیبی 1343 6. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد مروارید 1352 7. گزینه اشعار مروارید 1364
سپید
105.jpg سپید
آنچه کردی با دلم چنگیز با ایران نکرد مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد مثل آتش ریختی هرلحظه در تابوت من شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد.

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ