donyaya~sokot
I love all the stars in the sky, but they are
nothing compared to the ones in your eyes
من تمام ستاره های آسمون رو دوست دارم ولی
اونا در مقایسه با ستاره ای که در چشمان تو
میدرخشه هیچند !
.
donyaya~sokot
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند
donyaya~sokot
این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــیکس ، بــیمار ، بــیزار ، بــیچاره بــیتاب ، بــیدار ، بــییار ،
بــیدل ، بـیریخت،بــیصدا ، بــیجان ، بــینوا
بــیحس ، بــیعقل ، بــیخبر ، بـینشان ، بــیبال ، بــیوفا ، بــیکلام
،بــیجواب ، بــیشمار ، بــینفس ، بــیهوا ، بــیخود،بــیداد ، بــیروح
، بــیهدف ، بــیراه ، بــیهمزبان
بــیتو بــیتو بــیتو ....
donyaya~sokot
.
روزگــــــار؛ نبودنت را برایم دیكتـــه می كند...و نمره ی من باز می شود صفر .... هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام
donyaya~sokot
.
.
هوای امشبم با فكرت خرابه
بدون تو خورشید محاله بتابه
تو فانوس شبهای بیداریم باش
نجاتم بده
واسه گریه كردن به پای تودیره
یجوری شکستم كه گریت بگیره
همین امشب از حال من باخبر باش
نجاتم بده
میلاد
1اگه یه سوسک بیاد توی آستینتون چه حالی میشید؟
2فرض کنید سر چهار راه دارید از خط عابرپیاده رد میشید بعد دو قدم مونده که برسید اونور بزرگراه یه اتوموبیل با سرعت بهتون نزدیک میشه،توی اون موقعیت چیکار میکنید؟
3تا حالا شده آرزو کنی جای کسی باشی؟
4چقد به فال اعتقاد داری؟
5از شعر خوشت می یاد؟
6تاثیر گذارترین فیلمی که دیدی چی بود؟
7فیلمی که گریت انداخته چی بود؟
8از رشتت راضی هستی یا نه؟
9چقد از مردن میترسی؟
10فک می کنی خدا چند بار کمکت کرده؟
11چرا به صبحونه میگن صبحونه ولی به ناهار و شام نمیگن ظهرونه و شبونه؟!
12یه آرزو برای خودت بکن
13یه آرزو هم برای من بکن
14 برای بهتر شدن صندلی داغ چه نظری داری ؟
15 و در اخر هم نظرت رو در مورد صندلی داغ بگو ؟
Hares L♥VE
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
Hares L♥VE
هیچ انتظاری ازکسی ندارم، و این نشان دهنده قدرت من نیست! مسئله ، خستگی از اعتمادهای شکسته است .
شاهرخ
ای همچو دریا
زلال و بی انتها
دل من بسان دیواره ی سنگی ساحل
امواج پر خروشت را
به انتظار نشسته است.
شاهرخ
من خسته ترین واژه ی ملموس غروبم !
کاش در این وسعت سبز
یک نفر درد مرا می فهمید...!
شاهرخ
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی
به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاهی
هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور مثل من
به ناگه دست و پای خویش را گم می کنی گاهی
چنان دریا ، نا آرام و توفانی تو روحم را
اسیر موجهای پر تلاطم می کنی گاهی
دلم پر می شود از اشتیاق و خواهشی شیرین
در آن لحظه که نامم را ترنم می کنی گاهی
همه شعر و غزلهای پر احساس مرا با شوق
تو می خواهی و زیر لب تبسم می کنی گاهی
تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق
یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی
شاهرخ
تو گاهی در خیال من
به شکل موج دریایی
کویری،کوه و صحرایی
گلی خوشرنگ و زیبایی
کنار چشمه ها گاهی
تو را در آب میبینم
اگر در خواب هم باشم
تو را در خواب میبینم
تو پنهان می شوی گاهی
میان چشم آهوها
تورا احساس باید کرد
میان رنگ ها بو ها
بگو آخر کجا هستی ؟
همین نزدیک یا دوری ؟
دل غمگین من دیگر
ندارد طاقت دوری
میلاد
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد
میلاد
شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی!؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم!؟
مگه کیه!؟
مگه واسم چیکار کرده!؟
مگه چی داره که از همه بهتر باشه!؟
... ... اصلاً من که خیلی از اون بهترم ...
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی!؟
یهو .. یه چیزی یادت میاد ...
یه چیز خیلی کوچیک ...
یه خاطره ...
یه حرف ...
یه لبخند ...ش
یه نگاه ...
و بعد ...
همین ...
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که نمی تونی فراموشش کنی