Hares L♥VE
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.معلم هم داشت همه بچهها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده !
nasim
کاش غم من طوفان سهمگینی بود
و من چون مرغ طوفان خود را به چشم او می سپردم
ولی افسوس که غم من چون جویباری صافی است
که همچنان می رود
و
دل مرا چون برگ مرده ای همراه خود می برد
سپید
مرده یی ام میروم بر روی خاک ...............زنده گردان جانم ای جانبخش پاک
nasim
من زنده بودم ام، انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
مردهاي واقعيً فقط دنبال زيبايي نيستند....!
فقط زيبا ترين دختر دنيا رو دوست ندارند....!
اونا دختري را دوست دارند كه،بتونه دنياشونو به زيباترين شكل بسازن....!
گفتم مردهاي واقعي .. .
donyaya~sokot
در تنهایی خواهم سوخت و هیچ فریاد رسی نیست
و آغاز مرگ تدریجی را تجربه خواهم کرد.
روزی فراخواهد رسید که خود نیز خود را فراموش کنم.
فردایی خواهم داشت و آیا فردای من نمرده؟
دیروزهایم به آتش کشیده شدند و می دانم فرداهایم هم پرپر خواهند شد. شکی ندارم.
فردا چه دور و نامعلومست! چه بیگانه ست!!!
باز هم شکستم...چه هیاهوی خاموشی ست ویران شدن...
♥ ♠→【ツ】♣˚ اِلــیــ ـســآ ˚ ♣【ツ】←♠ ♥
اين شعرها ديگر براي هيچ کس نيست
نه! در دلم انگار جاي هيچ کس نيست
آن قدر تنهايم که حتي دردهايم
ديگر شبيه دردهاي هيچ کس نيست
حتي نفس هاي مرا از من گرفتند
من مرده ام در من هواي هيچ کس نيست
دنياي مرموزي ست ما بايد بدانيم
که هيچ کس اين جا براي هيچ کس نيست
من مي روم هرچند مي دانم که ديگر
پشت سرم حتي دعاي هيچ کس نيست
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساختهام که هر وقت در
کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند «چه کس مرده است؟
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش های بلند جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شو
♥ ♠→【ツ】♣˚ اِلــیــ ـســآ ˚ ♣【ツ】←♠ ♥
به آرزوهایم می خندم
چه دیوانه وار مرا به وجه می آورند
من برای آرزوهایی زنده ام
که برای من مرده اند...
▂ ▃ ▅ ▆ VIPER ▆ ▅ ▃ ▂
رفتار من عادی است!
اما نمیدانم چرا این روزها
هر کس مرا می بیند
از دور می گوید:
این روزها انگار حال و هوای دیگری داری!!
اما،من مثل هر روزم
با آن نشانی های ساده
وبا همان نام و همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرامم
فقط شاید بعد از رفتن تو کمی مرده باشم!!!
lagonz
دیروز:
باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه...
و اما امروز:
باز باران بی ترانه
با تمام بی کسی های شبانه
میخورد بر مرد تنها
میچکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمیدانم...نمیفهمم...
کجای قطره های بی کسی زیباست؟
نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد
کجای ذلتش زیباست
نمیفهمم...
کجای اشک یه بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمیدانم...
نمیدانم چرا مردم نمیدانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
نمیفهمم کجای مرگ ما زیباست؟؟؟
یاد آرم روز باران را
یار آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
میدویدم زیر باران... از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان میداد
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
" که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد... فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد"
خدا هم خوب میداند
که این عدل زمینی عدل کم دارد