میلاد
1اگه یه سوسک بیاد توی آستینتون چه حالی میشید؟
2فرض کنید سر چهار راه دارید از خط عابرپیاده رد میشید بعد دو قدم مونده که برسید اونور بزرگراه یه اتوموبیل با سرعت بهتون نزدیک میشه،توی اون موقعیت چیکار میکنید؟
3تا حالا شده آرزو کنی جای کسی باشی؟
4چقد به فال اعتقاد داری؟
5از شعر خوشت می یاد؟
6تاثیر گذارترین فیلمی که دیدی چی بود؟
7فیلمی که گریت انداخته چی بود؟
8از رشتت راضی هستی یا نه؟
9چقد از مردن میترسی؟
10فک می کنی خدا چند بار کمکت کرده؟
11چرا به صبحونه میگن صبحونه ولی به ناهار و شام نمیگن ظهرونه و شبونه؟!
12یه آرزو برای خودت بکن
13یه آرزو هم برای من بکن
14 برای بهتر شدن صندلی داغ چه نظری داری ؟
15 و در اخر هم نظرت رو در مورد صندلی داغ بگو ؟
Hares L♥VE
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچههاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.معلم هم داشت همه بچهها را تشويق ميکرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سالها بعد وقتى همهتون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. يکى از بچهها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده !
مهسا و روزبه
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
Hares L♥VE
داستان کوتاه “مشکل چوپان”
چوپان بیچاره خودش را کشت که آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد نشد که نشد.
او میدانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون نتواند از آن بگذرد… نه چوبی که بر تن و بدنش میزد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.
پیرمرد دنیا دیدهای از آن جا میگذشت وقتی ماجرا را دید پیش آمد و گفت من چاره کار را میدانم. آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.
بز به محض آنکه آب جوی را دید از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.
چوپان مات و مبهوت ماند. این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟
پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان میدید گفت:
تعجبی ندارد تا خودش را در جوی آب میدید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد. آب را که گل کردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید و من فهمیدم این که حیوانی بیش نیست پا بر سر
خویش نمیگذارد و خود را نمیشکند چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را میپرستد.
میلاد
من در برخی از امتحاناتم مردود شدم اما دوستم تمام درسهایش را با موفقیت گذراند.
اکنون او یک مهندس در شرکت مایکروسافت است
و من فقط مالک مایکروسافت هستم ..."
"بیل گیتس"
فاطمه
عید رو که رد میکنیم، اول پشه میاد! بعد مگس میاد! بعد از این مورچه بالدارها میاد! بعد سوسک میاد! بعد سوسک بالدار میاد! بعد مارمولک میاد!
یعنی میترسم همینجوری پیش بره، طرفای مرداد اژدها بیاد!!
فاطمه
بعد از ممنوع شدن قلیون دادن به خانم های تنها، تو بعضی از سفره خونه ها چند تا مرد گذاشتن، ساعتی دو هزار تومن اجارشون میدن که کنار خانم ها بشینن، تا اونا بتونن قلیون بکشن ...
جا داره صمیمانه از اداره اماکن، (یا به قول خودشون اداره محترم !! اماکن) برای این اشتغال زایی تشکر به عمل بیاریم
ebiraam
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟
سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟
آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟
حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟
غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟
شیوا
سلام عزیزم
خوشحالم که روی صندلی داغ نشستی:
1)راجع به هر کدوم یه جمله بگو....
خدا؟؟؟
پدرو مادر؟؟؟
خواهر و برادرت؟؟؟
همسر ؟؟؟
فرزندت؟؟؟
2)کی بود که فکر کردی خوشبخت ترین آدم روی زمینی؟؟؟
3)عکس گرفتن و دوست داری؟؟از کی از چی؟؟
4)چه گلی و دوست داری؟؟
5)با کامپیوترت مهربونی یا بداخلاق وقتی خوب کار نکنه؟؟؟؟
6)با مهمون رابطه خوبی داری؟؟
7)نصیحت خوبه یا بد؟؟
8)تفریح مورد علاقه؟
9) وقتی یه نفر احساس نا امیدی کرد چیکار کنه به نظرت ؟؟
10)عاشقی خوبههه؟؟؟؟؟
11)شخصیت کارتونی که دوست داری؟؟
12)رک بودن خوبهه؟؟
13)مهربون یا بداخلاق؟؟
14)مرد باید بگه????????chaaaaaaaaashm
محمد رضا
نمیتوانی !! میدانم که نمیتوانی!!
ذاتت مشکل دارد...
خمیره ات فاسد است...
فاحشه بودن که مرد و زن سرش نمیشود...
کاش میتوانستی...
حتی برای یکبار هم که شده...
کاش میتوانستی به یک نفر... فقط یک نفر...
وفادار باشی و به او خیانت نکنی...
شاید طعم انسان بودن به ذائفه ات خوش مِی آمد...
ولی افسوس....
محمد رضا
- طنابتو بهم میدیش ؟!
- مگه نمیبینی نیازش دارم ؟!
- منم دیروز خودکشی کردم !
- پس چرا نمردی ؟!
- نجاتم داد ! ...
- کی؟!
- همون که طنابمو گرفت !
- خب برو پسش بگیر !
- امروز خودکشی کرد (!)
سنگ صبور
خوشبختي و بدبختي براي يه مرد شجاع مثل دست راست و چپش مي مونه . اون هر دوشونو به كار ميبره
سنگ صبور
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده
1-از ترس پس میوفتم

5 ساعت و 55 دقیقه قبل2-قلبم تند تند میزنه و فقط نگاه میکنم
3-نه...اونوقت جای خودم تو دنیا خالیه
4-کم و بیش
5-بله
6-هیچی
7-زیاد بودن
8-بله
9-شاید باور نکنی اما اصلا نمیترسم...همیشه هم بهش فکر میکنم
10-همه ی ثانیه های عمرم
11-نمیدونم
12-همیشه سالم باشم
13-سر عقل بیای و خوشحال باشی همیشه
14-همه سوال بپرسن تا هیجان بیشتر بشه
15-عالیه دوسش دارم
واقعآممنونم که منو قابل دونستین و دعوتم کردین همتونو دوست دارم همقدمیاااا