ღ عـــــشــــق عــــروســــکــی ღ
نمیخواهم بگویم که غمگینم ، نمیخواهم احساس کنم که نا امیدم ،
من یک قلب شکسته در سینه دارم ،
قلبی که مدتهاست گرفتار یک سکوت بی پایان است…
ღ عـــــشــــق عــــروســــکــی ღ
نمی دانی چه غمگینم...چه تنهایم نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم
چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم ؟
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟
احسان حسین زاده
غمگینم همانند پسری که با عشق و علاقه قشنگترین جملهها رو مینویسه، اما چون دختر نیست 3 یا 4 تا لایک بیشر نمیخوره .
سلامتی همه اقا پسرا
ღ عـــــشــــق عــــروســــکــی ღ
چقدر سخته که همه تو رو به عنوان آدم شوخ و شادی بشناسند اما حقیقت چیز دیگه ای باشه...
چقدر سخته که هیچوقت نتونی خودت باشی الا در تنهایی...
چقدر سخته لبخند زدن در جمع اما با بغضی در گلو....
چقدر سخته... نه عاشقم نه تنها... نه درحسرت لحظه ای و یا چیزی...
تنها غمگینم.... بی دلیل شاید من همان نقاب خندانی باشم که امروز از کنارت گذشت... اما تو فریب اون نقاب رو نخور...!!!
nasim
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
afshin
تنها شادی زندگی من این است که هیچ کس نمی داند تا چه اندازه غمگینم...........
سپید
چرا اینگونه غمگینم ، ای غم مرا رها کن ،
مرا از زندان غصه ها آزاد کن همه جا تاریک است ، روشنایی ناپدید است سرد و بی روح ، دلی خسته تر از دیروز
سپید
چرا اینگونه غمگینم ، ای غم مرا رها کن ،
مرا از زندان غصه ها آزاد کن همه جا تاریک است ،
روشنایی ناپدید است سرد و بی روح ،
دلی خسته تر از دیروز
sheli
تنها شادی زندگی ام این است
که کسی نمی داند تا چه حد غمگینم ...
ღ حســـــــ ـــ ـ ـیـ ن ღ
تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمی داند تا چه حد غمگینم !
PaaNiiiZaa
ببـــــــار بارون که غمگینم،ببار بارون که غمگینم خرابه حال من امشب دارم از غصه می میرم ببار ای نم نم بارون،ببار امشب دلم خسته ست ببار امشب دلم تنگه همه درها به روم بسته ست ببـــــــــــــــار ای ابر بارونی،ببـــــار و گونمو تر کن مث بغض دل ابرا،ببار این بغضو پرپر کـــــــــــن نه دستی از سر یــــــــــاری پناه خستگیهام شد نه فریاد هم اوازی غرور خلــــــــــــوت ما شد نه دلــــــگرمی،نه رویایی،که من هم بغض بارونم نه امیـــــــدی به فردایی،که من از فردا گریزونم