میلاد
دلتنگت که می شوم
پریشانت که می شوم
ویرانت که می شوم...
دفترم را ورق می زنم
که لابلای تک تک واژه هایش
که لابلای تمام خطوطش
که لابلای تمام صفحاتش
ترا نوشته ام...
دلتنگ تر می شوم
پریشان تر می شوم
ویران تر می شوم....!!!
ebiraam
سال تحویل شد و من
تمام دلتنگی هایم رابه جای تو
در آغوش می کشم...
و چقدر جایت در میان بازوانم خالیست...
ebiraam
حسرت
اما تو بگو «دوستي» ما به چه قيمت؟
امروز به اين قيمت، فردا به چه قيمت؟
ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قيمت
يك عمر جدايي به هواي نفسي وصل
گيرم كه جوان گشت زليخا به چه قيمت
از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را ميدهم اما به چه قيمت
مقصود اگر از ديدن دنيا فقط اين بود
ديديم، ولي ديدن دنيا به چه قيمت
•ï¡÷¡ï• ҒДЯĦДÐ •ï¡÷¡ï•
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺩﻣﺴﺖ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ؛ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﺩﻭ ﮐﻠﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺎﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ؛ﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﯾﺎ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ؛ﺳﺎﺩﻩ ﺷﺎﯾﺪ؛ﻣﺜﻞ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﺒﺎﺵ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ
•ï¡÷¡ï• ҒДЯĦДÐ •ï¡÷¡ï•
وقتی تمام احساس دلتنگیت رابایک"به من چه" پاسخ میگیری...
"به کسی چه" که چقدرتنهایی...!
ebiraam
در این دلواپسی ها نشسته ام تنها
من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....
می خواهم با تو سخن بگویم....
می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...
می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...
شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...
و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...
کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...
اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...
حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...
پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...
•ï¡÷¡ï• ҒДЯĦДÐ •ï¡÷¡ï•
هميشه آنكه سراغي از تو نمي گيرد دلتنگ ديدنت است و از شكاف چشمانش به نبودنت خيره مي شود هميشه آنكه تو او را نمي بيني نامهربان نيست!
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
میخــــــواهم عوض شوم!
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم؟
میخـــــــواهم تو دلتـــــنگ آغوشَـــم باشــــی!
میخـــواهم آن سیــــبِ قرمزِ بالـــایدرخــــــت باشـــــَم
در دورتـــــرین نُـــقطه
... دقت کن!!!
رسیدن بـــــه مَــــن آسان نیـــــست
اگر هِـــمـَتـَش را نـَـــداری
آسیــــبی به درخت نــــزن
بـــــه همان سیــــب های کِرم خورده ی روی زمــــــین قانــــــــــــ ـع بــاش
♥ ♠→【ツ】♣˚ اِلــیــ ـســآ ˚ ♣【ツ】←♠ ♥
گــاه دلتنگـــ مى شــوم...
دلتنگـــ تــَر از همــهـ دلتنگـ ــى هــا
گــوشهـ اى مــى نـشينـــم
و حــَسرتـــ هــارا مــى شُمــارم
بــاختــن هــ ـا را... وصـــداى ِ شكـ ــستن هـــارا
نـمــى دانَم مـن كــدام اُمــيد را نـــا اُمــيد كـ ــَرده ام
كــُدام خــواهش را نــشنيدم...
و بــهـ كــُدام دلتنگى خــَنديدم
كـهـ اين چــنين دلتنگــ ِ دلتنگـــم !!!
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا فردا شد و باز هم تو گفتی فردا امروز دلم مانده و یک دنیا حرف یک هیچ به نفع دل تو ، تا فردا...........
donyaya~sokot
برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم
تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...
عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت
این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،
نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم
تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...
همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ،
به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...
به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،
به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام
و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم....
به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،
به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است
بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است
در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام
خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار
تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،
تا چشمهایت را ببینم و دنی
ebiraam
نمیدانم چرا دوست دارم بنویسم
بنویسم از این حس سرکوب شده
از این حسی که بغض به گلوم میندازد
از این حال غریب !!!
از این دلتنگی و تضاد تلخ!
از آن روزهای بی تکرار
از آن التهاب درون و از آن عشق دیر یافته
عزیز دورم! دور نزدیکم ! عزیز عزیزم !
با تو بودن به گونه ای و بی تو بودن به گونه ای دیگر است
تو را باید کجای روزگارم جای دهم ؟
که دست هیچ اندیشه ای به تو نرسد !
که هیچ گاه از دستت ندهم ؟
تو را باید به چه نام بخوانم که بمانی و من ؟!
من کجای روزگارت خواهم بود؟
من با نگاهت حرفها دارم
مقصد هایی برای رسیدن
تو درد مشترکی ! مرا فریاد کن
باتو میشود همیشه عاشق ماند
تو از آن منی و من بی تو ویرانه ای بیش نیم ...
بمان ...
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند !
حرف نمیزنند ؛
راه می روند ؛
نفس میکشند ،
و چیزی حس نمیکنند !
فقط فکر میکنند و
فکر میکنند . . . !
♥ ♠→【ツ】♣˚ اِلــیــ ـســآ ˚ ♣【ツ】←♠ ♥
دلمـ لَکـ زدهـ برآے یکـ عآشقآنهـ ے آرآمـ ..
کهـ مـ ـرآبنشآنے روے پاهآیتــ .. بُگذآرے گلهـ کُنمـ
از اینـ همهـ کآبوسـ هآیے کهـ چشمـ تو رآ دور دیدهـ انـ ـد
دلتنگے رآ بهآنهـ کُنمـ ...
سرمـ رآ پنهآنـ کُنمـ در گودے گلویتـ ...
تمآمـ ریهـ امـ رآ پُــ ـر کُنمـ از عطـ ـر تنتــ ...
donyaya~sokot
ردپاها تمام شد...
دیگر بدنبالشان نگرد...
مرا جا گذاشتی...
مرا میان فراموشی هایت جا گذاشتی...
بوی تنهایی گرفتم
رنگ دلتنگی
بغض و دلشکستگی...
بی تو بودن نوشتن ندارد