---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید
هیچکس عصبانی نیست،هیچکس سوار بر اسب نیست،
هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید،هیچوقت برده داری درایران مرسوم نبوده،هیچ مردی بر خانواده خیانت نمیکرد،
در بین این صدها پیکر تراشیده شده،حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد،
این آداب اصیلمان است:
نجابت،قدرت،احترام،وفاداری،مهربانی و خوشرویی
یادمان بماند که چه بودیم و چه شدیم...
به افتخار تمام ایرانیان
به امید روزی که به اقتدار گذشته باز گردیم.
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
احترام گذاشتن از شخصيت هيچ كسي كم نكرده ، مسخره كردن هم تا حالا شخصيتي رو بالا نبرده !
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم ،
چون محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا...!
→¶ζ♥ι lоvε♥yσυ♥ζ¶←
لامارتین شاعر فرانسوی می گوید:
شما را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم
زیرا محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا
iman
عاشق اين ديالوگ و بازي مهران مديري ام ♥
چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
من از
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
به قـــولِ استاد حسابی:
به کساني که به شما حسودي ميکنند احترام بگذاريد
زيرا اينها کساني هستند که از صميم قلب معتقدند شما بهتر از آنانيد !
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
نمیخواهم بعد از مرگم به احترامم یک دقیقه سکوت کنی
اکنون که زبانت نیش دارد دهانت را ببند
---•٠•●۩ (¯`•.. اِلـســـــیـــد ..•´¯) ۩●•٠•---
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند...........................
sheli
صداقت؟.... یادش گرامى...
غیرت؟..... به احترامش یك لحظه سكوت...
معرفت؟..... یابنده پاداش میگیرد...
مرام؟..... قطعه ی شهدا ...
عشق؟ ..... از دم قسط...
واقـــعـــ ـا به کــــــجــ ـــــا چــــنــــ ـیـــــــن شـــــتـــ ــابـــــا ن؟؟؟
Hakimi
روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت میکرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد میشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : این بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر میکرد که از همه قدرتمند تر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام میگذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر میشدم.
در همان لحظه ، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم میکردند. احساس کرد که نور خورشید او را میآزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است. او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و آرزو کرد ابر باشد و تبدیل به ابری بزرگ شد. کمی نگذشته بود که...
lagonz
امشب گریه میكنم
گریه میكنم برای تو برای خودم
برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن
برای تمام اون چیزی كه خواستی و نبودم خواستم و بودی
امشب گریه میكنم به وسعت دریا
به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق برای تو
برای تو ...
و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم
وهنوز شكست نخوردم
چون عاشقم ، عاشق
iman
به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنن !