همقدم یک شبکه اجتماعی ِ قدرتمند ِ مبتنی بر وب است که کاربران آن می‌توانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروه‌ها، کارمندان، همکاران و انجمن‌ها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آر‌اِس‌اِس می‌توانند تازه ترین‌های سایت را پیگیری نمایند.

آمار

تمام پست ها: 15177
تعداد گروه ها: 10
تعداد کاربران: 693
تعداد دیدگاه ها: 8764
تعداد صفحات دیده شده: 356283
جدید ترین عضو: jiku-ir
تعداد افراد آنلاین: 0


همقدم و ارسالهای آنرا از هر کجا که هستید توسط تلفن همراه و نسخه‌ی کم حجم آن دنبال نمایید.


با عضویت در گروهِ " اخبارهمقدم" از جدیدترین رویداد‌ها و تغییراتِ نت ها مطلع گردید.



قصدِ ورود دارید ؟!

نام کاربری

رمز عبور

lagonz
lagonz
وزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.

جواب داد:....


اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10....

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.{-35-}{-35-}{-35-}
lagonz
lagonz
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است، ولی روی تابلوی او نوشته شده بود: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم.{-35-}{-35-}
amin
amin
به كودكى خودم مي بالم چراكه به حرف هاي من همان لحظه گوش ميدادن اما الان ......
lagonz
lagonz
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-} کارگر خسته ای سکه ای ازجلیقه ی کهنه اش در آورد تا صدقه دهد ناگهان چشمش به جمله ی روی صندوق افتاد و پشیمان شد: صدقه عمر را زیاد می کند{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
فاطمه
فاطمه
@ehsan به به می بینم که از تیم فجر سپاسی شیراز هم شکست خوردید مگه همه مثل تیم استقلال مهربونن که بذارن ببرید آفرین به شیرازیا برو تیمت رو عوض کن برو آقا جان
2 دیدگاه · 1390/11/19 - 11:16 ·
3 امتیاز +
فاطمه
7bqooj16b4mvphcddrmu.jpg فاطمه
تمام حرف ها.... همـان هایی هستنــد که نــوشتـــه نمی شوند همـان ســـه نقطـــه های بیچـاره ...!
1 دیدگاه · 1390/11/19 - 10:08 ·
3 امتیاز +
فاطمه
hit_the_nail_on_the_head.jpg فاطمه
مردم هم مثل میخ ها ، وقتی جهتشان را گم میکنند، تاثیرشان را از دست می دهند و شروع می کنند به خم شدن.
دیدگاه · 1390/11/19 - 08:50 ·
2 امتیاز +
lagonz
lagonz
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد! {-35-}{-35-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 23:19 در عاشقانه ·
2 امتیاز +
mahsa&roozbeh
CLOSED.jpeg mahsa&roozbeh
(منم میرم...) {-22-}دلم براتون تنگ میشه... دوستتون دارم... به همتون سر میزنم (تــا اطــلاع ثــانــوی تـعطیـــل...)....
mahsa&roozbeh
mahsa&roozbeh
اگر آواز ِ زیبای ِ بنان بودیم رفتیم اگر نامهربان یا مهربان بودیم رفتیم
حلالم کن اگر سنگینی ِ بار ِتو بودم
اگر بر دوش تو بار ِ گران بودیم رفتیم
شکست از دوریَت بال و پر ِ من
اگر از هجر ِ تو، دل نگران بودیم رفتیم
چه خوش بود و چه شیرین با تو ایام اگر بد یا اگر خوش گذران بودیم رفتیم {-22-}{-22-}{-22-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 21:11 ·
2 امتیاز +
mahsa&roozbeh
mahsa&roozbeh
توي اين شهر غريب،
گاهي که دلم به اندازه تمام غروب ها مي گيرد وقتي بين اين همه آدم جور واجور خودمو تنها مي بينم چشمامو فراموش ميکنم...
به قلبم مي نگرم و همه چيز را به عهده او مي گذارم فقط اوست که از اين حقيقت پنهان در قلبم آگاهي دارد...{-17-}{-17-}{-35-}{-35-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 21:10 ·
2 امتیاز +
mahsa&roozbeh
mahsa&roozbeh
بر سنگ قبر من بنوسید خسته بود. اهل زمین نبود. دلش شکسته بود...
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود...
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت، عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود...
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود...{-52-}{-52-}{-38-}{-38-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 21:09 ·
2 امتیاز +
mahsa&roozbeh
mahsa&roozbeh
دلم گرفته،
ای همنفس پرم شکست
، تو این قفس تو این غبار،
تو این سکوت چه بی صدا، نفس نفس{-1-}{-14-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 21:07 ·
1 امتیاز +
mahsa&roozbeh
mahsa&roozbeh
چه بی هیاهوست ...
این خلوت نهانم شعله ای بیافروز تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره تو را به تصویر در آورم غزلهایم برای توست چرا که تو قطب زنده غزلهای منی و من شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم{-51-}{-51-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 21:06 ·
1 امتیاز +
mahsa&roozbeh
mahsa&roozbeh
**گاهی چقدر دلم خنده می خواهد**
گاهی چقدر کم می آورم دستانت را و نگاهت را که به من می گوید دلتنگ من است... {-27-}{-49-}{-49-}{-49-}
دیدگاه · 1390/11/18 - 21:05 ·
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15