میلاد
باور کن فاصله ها هیچوقت حریف خاطره ها نمی شوند.
میلاد
كودك فال فروشی راپرسیدم چه میكنی؟ گفت : به آنان كه در دیروز خود مانده اند ، فردا را می فروشم !
میلاد
تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت...
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق....
یا که میگفتی....
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد
ورنه این شعرو سخن
یک خیال پوچ است
پس اگر میگفتی...
تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
جمله زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب...
که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم
بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم
زندگی رویا نیست
زندگی پردرد است
زندگی نامرد است، زندگی نامرد است...
میلاد
دندانپزشک آخرین دندانِ گرگ را کشید ! نگاهی به صورت گرگ انداخت و پوزخندی زد … ! گرگ زیر لب گفت : بخند … اینست عاقبتِ گرگی که عاشق گوسفندی شده باشد … !
میلاد
دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در
در مُشت گرفته مُچ دست پسرم را
یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی
این کلّه ی پوک و سر و مغز پکرم را
هم در وطنم بار غریبی به سر دوش
کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را
من مرغ خوش آواز و همه عمر به پرواز
چون شد که شکستند چنین بال و پرم را
رفتم که به کوی پدر و مسکن مألوف
تسکین دهم آلام دل جان بسرم را
گفتم به سرِ راهِ همان خانه و مکتب
تکرار کنم درس سنین صغرم را
گر خود نتوانست زدودن غمم از دل
زان منظره باری بنوازد نظرم را
کانون پدر جویم و گهواره ی مادر
کانِ گهرم یابم و مهد هنرم را
تا قصّه ی رویین تنی و تیر پرانی است
از قلعه ی سیمرغ ستانم سپرم را
با یاد طفولیّت و نشخوار جوانی
می رفتم و مشغول جویدن جگرم را
پیچیدم از آن کوچه ی مأنوس که در کام
باز آورد آن لذّت شیر و شکرم را
افسوس که کانون پدر نیز فرو کُشت
از آتش دل باقی برق و شررم را
چون بقعه ی اموات فضائی همه خاموش
اخطار کنان منزل خوف و خطرم را
درها همه بسته است و به رُخ گرد نشسته
یعنی نزنی در که نیابی اثرم را
در گرد و غبار سر آن کوی نخواندم
جز سرزنش عمر هبا و هدرم را
مَهدی که نه پاس پدرم داشته زین پیش
میلاد
ترسیده ای عاشقت شوم؟؟؟
نه نترس
دیگر عاشق نمی شوم
دیگر حوصله غزل سرودن ندارم
دیگر بی بهانه باران نمی بارم
دیگر طعم آغوشت را نمی خواهم
من نبودنت را با یک سرنگ در رگهایم جاری می کنم دوریت را هر شب
پیک به پیک سر می کشم
هق هق دلم را زیر آتش سیگار پنهان می کنم
نبودنت در من جاریست
میلاد
699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666
شمارهای بالا را انتخاب كنید
را بزنید Ctrl + F بعدن
بعدن شماری 9 را بزنید
را بزنید Ctrl + Enter بعدن
میلاد
لعنت به حرفایی که فقط مال وقتیه که مخاطب رو بغل کردی....!
لعنت به نگاهی که نمیدانی معنایش رفتن است یا ماندن.....!
لعنت به اون کسایی که دوستشون داشتیم اما قدر ما رو ندونستن!
لعنت به تمام کسانی که تو نیستند ولی عطر تورا میزنند!
لعــنت به ضربان ِ قلـب ِ من ... که فقــط بـرای تــو میزنــه
میلاد
بغض سنگینی گلویم را می فشارد، احساس تنهایی رهایم نمی کند، اشک در چشمانم حلقه زده است و ” گوشه
چشمم را پرده ای از اشک پوشانده است “، درد بودن آزارم می دهد.. چه دردی بالاتر از اینکه هستم ؟
آه هستم.. نگاهم را از رشته های خونی که بر مردم جاریست باز هم بالاتر می کشانم، دود و بخار! همچون
بمبی از گرد و غبار می بینم و دگر هیچ !
قلبم سینه ام را به سختی می فشارد...بغضی سنگین مرا به لرزه انداخته است!
به پاهایم نگاه می کنم باز ایستاده همچون سنگ سَختی استوار است
میلاد
انتخاب**
تکرار یک اشتباه برای بار دوم دیگر اشتباه نیست، انتخاب است...!
میلاد
آدم ها وقتی از هم دور می شوند
که دارند به کس دیگری نزدیک می شوند....
شک نکن...!
میلاد
فـک كن ..
ایــن هـمـــــــه حـرف رو کیبـورد باشـه و تـــو نتـونی اون چیــزی
رو که می خـوای ...
اونی که حرف دلتــه رو تایپش کنـــــــــــی !
سلامتــی حــــــــرفای دلـی كه هیشكـــی ازش خبـر نــــــــــــــداره...
میلاد
مدام می گفتی " دوستت ندارم "
اشک در چشمان من " حـلـقــه " می زد
تو می خندیدی و می گفتی " دروغ گـفـتــم "
من از دروغ هایت نمی ترسم
من از آن می ترسم
که " چـوپـان دروغـگـــو " نیز
روز آخر راستش را گفت
اما دیگر کار از کار " گـذشـتـه " بود !!