nasim
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم
nasim
درونم از غصه و ماتم
مثال روح بی خوا ب است
دلم غمگین
تنم سنگین
سرابی در چشم رنگین
خودم شرمگین
از این ننگی که در خواب است
nasim
کاش غم من طوفان سهمگینی بود
و من چون مرغ طوفان خود را به چشم او می سپردم
ولی افسوس که غم من چون جویباری صافی است
که همچنان می رود
و
دل مرا چون برگ مرده ای همراه خود می برد
nasim
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی … پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه
میفهمی …. پیر شده
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه های تو بود…
“سلامتی همه ی بابا ها ”
nasim
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان انده گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور افراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
nasim
تنهایی یعنی تنها که باشی نگاهت دقیق تر می شد و معنا دار؛ چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند، در خیابان زود تر از همه میفهمی پاییز آمده و ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند میتوانی بی توجه به اطراف ساعتها چشم به آسمان بدوزی و تولد باران را نظاره گر باشی.
nasim
در دیاری که کسی نیست یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی،کار کسی
nasim
توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم
nasim
من عاشق چشمت شدم نه عقل بودونه دلی
چیزی نمی دانم ازاین دیوانگی وعاقلی
nasim
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه بگویم که سعی من و دل باطل بود
nasim
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز
تحمل دریغ است ازین بی تمیز
nasim
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک/
تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
nasim
تکیه بر اختر بد مهر نکن کاین عیار
تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو
nasim
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا انده که ان به
فکرنکن توددنیاتنهایی بلکه فکرکن یه تنهاهست که توبراش یه دنیایی.
8 روز و 15 ساعت و 21 دقیقه قبل توسط Mobile