سنگ صبور
خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده
سنگ صبور
گریان شده دلم
همچون دخترکی لجباز
پا به زمین می کوبد
تـو را میخواهد
فقط "تــــــــــــــــــو" را
سنگ صبور
بــایـد مـرد بــاشی
تــا بفهمـی ،
احـساس ِ یـک زن
فــــروشی نیست !!
هــدیه است ...
امين
اگر من خوب شوم آرزويه آرزوهايم ميشوى؟
اگر من خوب شوم خنده ى خندهايم ميشوى؟
اگر من خوب شوم رژ لب هايت ميشوم
اگر من خوب شوم دشمن بغض ات ميشوم
اگرمن خوب شوم شعرم باز جوهر قلبت ميشود؟؟
اگر من خوب شوم
خار غمت گل ميشود
اگر من خوب شوم رنگ رخت عشق ميشود
اگر من خوب شوم نگاه ديگران عوض ميشود
اگر من خوب شوم شادى تو دو چندان ميشود
اگر من خوب شوم سر مشق شبات امين مشود؟
اگر من خوب شوم نرفتن ات بهانه ميشود
اگر من خوب شوم....
تقديم به س ش كه شادى اش آرامش قلب من است
ebiraam
گفت محمد که ز دشت بلا بيسر آيند حسين مرا
اي لب تو تشنهترين غنچهها کرده غمت با دل خونم چهها
دل خوشي و عشق نگردند جمع شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت چلچله ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيست هرکه کند شکوه ز عشاق نيست
امين
«گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود.
چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟!
خب! ترس هم داشت!
او اما، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛
تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت!... راستي 3هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!»
امين
اولین بوسه من بوسه به قلبت بود آخرین بوسه تقدیم روحت بود
اولین خنده من زمهرت بود آخرین اشک تو تقدیر رفتنم بود
مرحبا بر اولین بوسه نفرین بر اشک آخر
سپید
غرق شدن همیشه تو آب نیست !
تو غصه نیست ؛
تو خیال نیست ،
آدم دوست داره گاهی تو یه آغوش غرق بشه
donyaya~sokot
ردپاها تمام شد...
دیگر بدنبالشان نگرد...
مرا جا گذاشتی...
مرا میان فراموشی هایت جا گذاشتی...
بوی تنهایی گرفتم
رنگ دلتنگی
بغض و دلشکستگی...
بی تو بودن نوشتن ندارد
donyaya~sokot
آسمون آرزومون پره از ابرهای تیره لالایی واست بخونم تاشاید خوابت بگیره..
اگه از خواب نپریدی،توی خواب خدارودیدی..
یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره…؟
.
سپید
لحظه هایم را با گریه پر می کنم رؤیایم را با تبسمی تلخ می سازم من جای خالی حضور دیگران را با اشک پر می کنم دنیایم را با عذاب ساخته ام خوشبختی ام را به دیگران باخته ام من فردایم را با هیچ می سازم خانه ام را با تردید می سازم . من درد را می نویسم با اشک بر دیواره های این دل تنها