ممل خان
زنگ زدم اداره مخابرات به زنه میگم خانوم ببخشید خط تلفن ما بوق نمیخوره ! زنه میگه خرابه ؟ گفتم پ نه پ سرما خورده صداش گرفته جیزی نمیگه ! زنه عصبانی شد بهم گفت فردا با مدرک شناسایی بیاید اینجا . گفتم بیام مخابرات ؟ زنه گفت پ نه پ برو داروخونه بگو تلفنم صداش در نمیاد بهش قرص بدید
ممل خان
نمى دونم گنجشک ها که شبیه هم هستند چه جورى همدیگر را می شناسند ونمی دونم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه منو نمی شناسى!
ممل خان
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم
از زشتى کردار دگر خسته شدیم
محتاج دو پیمانه مى معرفتیم
ممل خان
سحرگاهان که عرش کبریایی می سراید
نغمه توحید ، تو که آهسته می خوانی
قنوت لحظه هایت را میان
ربنای سبز دستانت ؛ دعایم کن
ممل خان
عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند...
ممل خان
هر کس که دلی داشت به دلدار سپرد
این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز . . .
ممل خان
ای که مدتهاست بامن نیستی ،
من همانم ، که با من زیستی،
رنجهایم را شنیدی باز هم ،
عاقبت گفتی ، غریبه کیستی ....؟!
ممل خان
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد ، چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد ، پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند ، چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد .
ممل خان
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود .
ممل خان
ساقیا امشب نوایت با نوایم ساز نیست ، یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست .
ممل خان
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند ، عاشق و معشوق .
ممل خان
دور بودن از عزیزان مشکل است ، امتحان با وفایی در جدایی حاصل است ، گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق ، دوریت دریا و یادت ساحل است .
ممل خان
تو به پاکی عقیقی ، مثل دریاها عمیقی ، مثل گریه مرحم زخم ، مثل تنهایی رفیقی .
ممل خان
دنیا رو خیلی کوچیک می بینم که بخوام بگم یه دنیا دوست دارم !
ممل خان
بودنت یک جور ، نبودنت یک جور ، در این دنیای جور وا جور ، دوست دارم بد جور