تلخ   غمگینم   درد   نبودنت   بودنت   تاریکی   سکوت   مرد   نگاه   قلبی

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

دل شکســــــــته ها

گروه عمومی · 39 کاربر · 925 پست

ارسالهای دل شکســــــــته ها

سپید
156545_220573844717699_100002952552867_377355_2124575059_n.jpg سپید
بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد
امين
Love.jpg امين
اگر می دانستم این آخرین دقایقی ست که تو را می بینم , به تو می گفتم " دوستت دارم " و نمی پنداشتم تو خود این را می دانی.......
امين
Persian-Star.org_12.jpg امين
چه من باشم ونباشم تو ميايى سر دفتر اشعارم
چه من باشم ونباشم تو بغض ميكنى به حرف هايم
چه من باشم ونباشم تو ميخندى با دوستانت
چه من باشم ونباشم تو خوشبخت ميشوى با افكارت
هر روز كه ميرود زمان به من اجازه نميدهد كه بگويم خدايا من فقير كلبه تو هستم من را بسوزان تا دوستانم گرم شوند از جانم
امين
Persian-Star.org_23.jpg امين
حرمت چترها را نگاه دارید این باران از روی رحمت نیست که می آید آسمان فصل به فصل در عزای کودکان ما گریسته است زمین نسل به نسل در سوگ خوشه های گندم گریسته است باران ببار به جای چتر تابوت بر شانه هامان گذاشته ایم درسکوت حرف های مردمان بزرگ را به قبرستان می بریم بارور شدن رادست جمعی به گور می بریم باران بر فدای نسل ما ببا ا ا ا ا ا ر
دست نوشته س ش
sarah
8س.jpg sarah
تقصیر برگ ها نیست

آدم ها همینند

نفس می دهی...

لهت می کنند...
امين
249240263844181312302491312212815652154212.jpg امين
باغ مینایم اینجاست اینجا دشت دلشکستگان است اینجا دم راحت بازدمت سخت می آید چراکه بغض سنگین است چراکه اشک حکم تگرگ دارد چراکه اسب های دشت هم از تو فراریند
sarah
a.jpg sarah
- چایـ ؟ - قهوهـ ؟ - نسکافهـ ؟

نمیدانم! ...


هر کدام دیرتر خـُنک و تمام شود


تا بهانه با تـو بودنم بیشتر شود
sarah
3ز.jpg sarah
آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد ..

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای ..
.
.
احسان حسین زاده
524052_324762297588332_100001636922113_909711_1707709518_n.jpg احسان حسین زاده
دل تو از اگر باشد، ابراهیم هم واسطه شود ، میپرستم!
ღ عـــــشــــق عــــروســــکــی ღ
1331729951759396_orig.jpg ღ عـــــشــــق عــــروســــکــی ღ
این روزها

جای خالی " تـو " را با عروسکی پر می کنم

همانند توست

مرا " دوست ندارد "

احساس ندارد !

اما هر چه هست " دل شـکـســتـن " بلد نیست ...!!
امين
1301904383287376_large.jpg امين
كاش كاش هايمان بى كاش نميشد
كاش برايه حرف هايمان تار هايى گوشى به لرزه در مى آمد
كاش از همان نگاه اول مجذوبت نمى شدم تا الان بهت زده به قلبم چى جوابى بدهم!!
امين
Persian-Star.org_02.jpg امين
اين قدر با سكوتت با من حرف بزن تا من بغض كنم وبميرم {-35-}

من راببخش اى هم نفسم {-35-}

من راببخش چشم قشنگم{-35-}{-35-}

من راببخش اى ابرو شمشيريم{-35-}

نبخشيدى برنگرد تا آب غسل من راببخشدو پاك كند{-35-}

تقديم به{-35-} س ش{-35-}
امين
001.jpg امين
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،
سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،
بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،
سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،
سپس می تونستم به کار برگردم اما برای بازنشستگی تلاش کردم،
اما اکنون که در حال مرگ هستم،
ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدردان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.
برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم ...
امين
Sohrab Shahid Saless - Tabiate bijan AKA Still Life (1974)[(127850)14-13-00].jpg امين
میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّر ادین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد. یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم. ....
امين
fax8sc9qs5pn5smvofb.jpg امين
زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!"{-10-}
مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم، اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟! "
... زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم...{-35-}" مرد : "من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!"{-7-}{-7-}
صفحات: 1 2 3 4