تلخ   غمگینم   درد   نبودنت   بودنت   تاریکی   سکوت   مرد   نگاه   قلبی

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

دل شکســــــــته ها

گروه عمومی · 39 کاربر · 925 پست

ارسالهای دل شکســــــــته ها

سنگ صبور
سنگ صبور
اگه به اوني كه ميخواي نميرسي
آهسته تر برو تا اوني كه تو رو ميخواد بهت برسه.
سنگ صبور
سنگ صبور
خيلي ديره وقتيكه تازه ميفهمي
اونيكه از همه ساكت تر بود بيشتر از همه دوست داشت
ولي تو حواست به شيرين زبوني يه عشق دروغي بوده....
سنگ صبور
سنگ صبور
خدایا! خیلی ها دلمو شکستن.....

شب بیا با هم بریم سراغشون .....


من نشونت میدم ......

تو ببخششون ...
سنگ صبور
سنگ صبور
به سلامتی کسی که واسش اشک ریختم ورفت واسه رفیقاش تعریف کرد و خندید!
سنگ صبور
سنگ صبور
همه ى كسانى كه الان بر عشق لعنت مى فرستند
روزگارى عاشق ترين انسان اين شهر بوده اند !
اشکال از عشق نیست از ماست ...
سنگ صبور
سنگ صبور
دوستت داشتم و نفهمیدی...

و این...تقصیر تو نبود...

قدت به عشق نمی رسید .!!!
ebiraam
ebiraam
تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!
احسان حسین زاده
احسان حسین زاده
میدانی

به رویت نیاوردم ... !


از همان زمانی كه جای " تو " به " من " گفتی : " شما "


فهمیدم پای " او " در میان است ...
احسان حسین زاده
احسان حسین زاده
هممون تنهاییم... همراه اول دروغ ميگه!
امين
امين
نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.


سهراب
zaya
zaya
درخاطرت باشد به یادهم باشیم شایدسالهابعددرگذرجاده ها بی تفاوت ازکنارهم بگذریم وبگوییم این غریبه چقدرشبیه خاطراتم بود.
@salut عضو گروه شد. 5 روز و 21 ساعت و 32 دقیقه قبل
ebiraam
ebiraam
اگر تندبادی براید ز کنج

بخاک افگند نارسیده ترنج

ستمکاره خوانیمش ار دادگر

هنرمند دانیمش ار بی​هنر

اگر مرگ دادست بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

ازین راز جان تو آگاه نیست
zaya
zaya
وقتی گلدون خونمون شکست داداشم گفت کاش دوتاداشتیم خواهرم گفتقشنگ بودمادرم گفت حیف شدپدرم کفت قسمت بود اماوقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود.
zaya
zaya
وقتی درختی میسوزد دودش راهمه میبینند ولی وقتی دلی میسوزدحتی شعله هایش راکسی نمی بیند.
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15