تنهاترين آدم دنيا،كسي است كه زنداني ديگري باشد.

مشخصات

موارد دیگر
HamidR آفلاین می باشد!
حالت من: معمولی
hamidreza
1356-11-18 ( 35 ساله )
61 پست

وضعیت این کاربر

مدیریت گروه: 1
عضویت در گروه: 3
امتیاز داده شده: 38
امتیاز گرفته شده: 37
پست ها: 61
دنبال شوندگان:21
دنبال کنندگان:19
دیدگاه ها:27
بازنشرها:0
امتیاز کل:158.8
وضعیت: تازه کار

من دنبال کرده ام

نمایش همه

دنبال‌کنندگان

(19 کاربر)

عضویت گروه

مدیریت گروه

بازدیدکنندگان

hamidreza
hamidreza
ديروز:آرام باش و راحت بخواب،دارم گرهايم را سياه مشق ميكنم.بايد خود را براي فردايي بي تو آماده كنم.آخر ديدم كه چمدانت را بسته اي.ديدم كه دور از چشم من با طنازي با يارت حرف ميزدي.ديدم كه آرام آرام در او ذوب مي شدي.همين كه چشمت به من افتاد خنديدي و خاك را بهانه اشكهايت نمودي، و من ساده و حسد وار به آنها نگريختم.نگريختم و گريختم تا خاكي براي چشمانم بيابم...و امروز بي توام.هنوز نوازش دستهايت را كه براي موهايم لالايي ميخواند بياد دارم.اما ميدانم كه با يارت به گوشه اي نشسته اي و شادي. پدر ..... اما هنوز بغض بي تو بودن گلويم را مي فشارد.آنقدر كه خاك آن روز تلخ،حتي پس از 2 سال،چشمانم را به آب مياندازد."براي تمام آناني كه دردي دارند و براي آنهايي كه قدر بدانند"
hamidreza
hamidreza
خدمت همه دوستاي گل و بلبل و اينام ...ســــــــــــــــــــــــــــــــلام {-49-}{-35-} اول به بزرگي خودتون ببخشيدم كه كم ميام.ترم آخره و درگيريم زياد‌‌‌ ‌{گفتم كه يعني بچه درس خونم...يه وقت ريا نشه‌{-42-} آره هموتونو {-23-} اينا.....و يه لينك هم گذاشتم كه هركس دلش ميخواد بره برج ايفل فرانسه از همينجا هم ميتونه..ديگه به خودش زحمت نده {-7-} http://www.gillesvidal.com/blogpano/paris.htm
hamidreza
hamidreza
زمان زيادي طول كشيد،اما......رها شدم،ازتمام آن چيزي هايي كه مي شد اسمشو گذاشت مشغله.فراموش كردم تمام آن چيزي هايي رو ميشد صداشون كرد خاطره.پاك كردم تمام آن تصاويري رو كه ميشد بهشون گفت،....آره اين آخريا مي شد بهشون گفت كابوس.تنها چيزي كه برامون موند و هيچ كاريش نتونستم بكنم،تنها خاطره اي كه برام موندو نشدم پاكش كنم،تنها قابي رو كه نشد از تصويرش جدا كنم،لغزش دامني چين دار و سفيد بود كه اولين بار با حركت باد در باغ الوند چشمانم رو نوازش داد.اي كاش ميشد ديگه به اون باغ نرم.
hamidreza
hamidreza
" اسرار امضاء" كساني كه به طرف عقربهاي ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند. كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء میكنند دير منطق را قبول می‌كنند و بيشتر غير منطقی هستند. كسانی كه از خطوط عمودی استفاده میكنند لجاجت و پافشاری در امور دارند. كسانی كه از خطوط افقی استفاده میكنند انسان‌های منظم هستند. كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشيده‌اند. كسانی كه پيچيده امضاء می‌كنند شكاك هستند. كسانی كه در امضای خود اسم و فاميل می‌نويسند خودشان را در فاميل برتر می دانند. كسانی كه در امضای خود فاميل می‌نويسند دارای منزلت هستند. كسانی كه اسمشان را می‌نويسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند. كسانی كه به حالت دايره و بيضی امضاء می‌كنند، كسانی هستند كه میخواهند به قله برسند. خوب حالا از كدومايي؟؟؟ اولش بگم كه اصولاً من امضا نمي كنم {-7-} بيشتر از انگشت شصتم استفاده ميكنم {-27-}
hamidreza
hamidreza
زندگيم ريسماني از ناگفته هايم شد،تنيده به دور گفته هايم.همان هايي كه در ابتدا فريادم بود و اكنون تنها پچ پچي نجوا گونه در امدادي به غروب.دســـــــتاني مي خواهم براي واگذاري اين تن رنجور به خاك و لباني كه آرام تلقينم كنند..... و چشماني كه آخرين قطعه شعرم را تا آخرين لحد دنبال كند.
hamidreza
hamidreza
به قول يكي از اساتيدم : «اگر کاري که مي کني هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند.» ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌کرد و مردم ٬ حماقت او را دست مي‌انداختند بدين ترتيب که دو سکه به او نشان مي‌دادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هايم.
hamidreza
Bar-Bad-Rafteh-Big-Small.jpg hamidreza
بربادرفته-308-373
Bar Bad Rafteh - Jeld 1(308-373).pdf 路 1MB file format:
hamidreza
Bar-Bad-Rafteh-Big-Small.jpg hamidreza
برباد رفته-262-307
Bar Bad Rafteh - Jeld 1(262-307).pdf 路 848KB file format:
hamidreza
Bar-Bad-Rafteh-Big-Small.jpg hamidreza
برباد رفته صفحه 224 تا 261
Bar Bad Rafteh - Jeld 1(224-261).pdf 路 756KB file format:
hamidreza
Bar-Bad-Rafteh-Big-Small.jpg hamidreza
سلام خدمت همه دوستاي گلم اول عيد همتون مبارك...صدسال پاينده باشيد..... دوم از اينكه در ارسال كتاب برباد رفته تاخير افتاد عذر خواهي ميكنم.
Bar Bad Rafteh - Jeld 1(180-223).pdf 路 858KB file format:
hamidreza
دكتر شريعتي.jpg hamidreza
فارغ از هر مرده باد و زنده باد...سر به راه مملكت بايد نهاد.اصلاً قصد صحبت سياسي و جانب داري از هيچ گروه يا دسته اي را ندارم.اما مطلبي خواندم در خصوص مرگ دكتر علي شريعتي مزيناني.مرد بزرگي كه هيچ گاه فراموش نخواهد شد.
دكتر شريعتي.docx 路 19KB file format:
hamidreza
Bar-Bad-Rafteh.jpg hamidreza
برباد رفته صفحه 142 تا 179
Copy of Bar Bad Rafteh - Jeld 1(142-179).pdf 路 1.4MB file format:
hamidreza
hamidreza
@copse20 سلام فاطمه خانم تولد مبارك {-21-}
hamidreza
Bar-Bad-Rafteh.jpg hamidreza
سلام خدمت دوستاي گلم..رمان معروف و قديمي برباد رفته رو باتوجه به درخواست يكي از دوستاي عزيز كه خيلي دوسش دارم {-41-} سوءتفاهم نشه {-7-} تقديم همتون ميكنم {-49-} صفحه 1 تا 141 .متاسفانه نسخه بهتري پيدا نكردم...به بزرگي خودتون ببخشيد.
Bar Bad Rafteh - Jeld 1(1-47p).pdf 路 1.7MB file format:
hamidreza
hamidreza
اين قطعه معروف دان هرالد (Don Herold) است:اگر عمر دوباره داشتم مي كوشيدم اشتباهات بيشتري مرتكب شوم.همه چيز را آسان مي گرفتم.از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مي شدم.فقط شماري اندك از رويدادهاي جهان را جدي مي گرفتم.اهميت كمتري به بهداشت مي دادم.به مسافرت بيشتر مي رفتم.از كوههاي بيشتري بالا مي رفتم و در رودخانه هاي بيشتري شنا مي كردم.بستني بيشتر مي خوردم و اسفناج كمتر.مشكلات واقعي بيشتري مي داشتم و مشكلات واهي كمتري.آخر، ببينيد،من از آن آدمهايي بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلي عاقلانه زندگي كرده ام،ساعت به ساعت، روز به روز.البته من هم لحظاتِ سرخوشي داشته ام.اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشي بيشتر مي داشتم.من هرگز جايي بدون يك دَماسنج،يك شيشه داروي قرقره،يك پالتوي باراني و يك چتر نجات نمي روم.اگر عمر دوباره داشتم،سبك تر سفر مي كردم.در روزگاري كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسي وخامت اوضاع مي كنند،من به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مي پرداختم.زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مي گويد:شادي از خرد عاقل تر است.اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشترمي چيدم{-35-}
صفحات: 1 2 3 4 5